بارباپاپا عوض ميشه   

هيج چيز بدتر از اين نيست که شب وقتی لابه لای فکرهات ياد کارهايی که امروز انجام دادی می افتی؛ دلت بگيره و از رفتارت پشيمون بشی.

امشب يکی از همون گداهای مدرن؛ که کاملا مودبانه دليل ميارند گدا نيستند؛ سر راهم سبز شد. نمی دونم چرا يک دفعه شاکی شدم و با لحن کاملا تندی باهاش برخورد کردم. حالا فکر می کنم اين کاملا حق من بوده که بخوام يا نخوام کمکش کنم؛ ولی هرگز حق نداشتم با اون لحن آزار دهنده جوابش رو بدم. دقيقا وقتی کمتر از صد متر دور شده بود حس پشيمونی و تو جيه تمام وجودم رو گرفت. اون وقت بود که فهميدم يه باربا تو وجودم بدون اينکه با من مشورت کنه عوض ميشه!!

لینک