با يه چمدون از راه ميرسی،

يه اتاق لختُ کم کم، پر از خرت‌وپرت می‌کنی

....

خرت‌وپرت‌ها رو ميريزی دور يا ميدی به خيريه شايدم به دوست و رفقايی که ممکنه به دردشون بخوره!

با يه چمدون راهی ميشی...

/ 11 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حميد

چمدونه هم خيلی مهم نيست

خودم!

ماله من کوله پشتیه!! بالاخره توهم یروز آروم میگیری....وقتش که برسه، البته اگر نشد هم خیلی مهم نیست!

الي

من چمدان هم ندارم

آرش

خیلی باید خفن باشی که راه بیفتی دوباره، به شرط این‌که مجبور نباشی. درون همه ما جهانگردی هست. همه‌مان با قطعیت بالایی قاتلیم. متهمیم به قتل این جهانگرد، حتی قبل از این‌که اجازه بدهیم درون خودمان را بگردد. بیچاره او. بیچاره‌تر ما. . . . زنده‌باد جهان‌گرد و بَک‌پکِر و هیچ‌هایکر درون‌مان.

حميد

اين جهانگرده مرده آرش جان ،‌ و چون در قتلش افراد و چيزای خيلی زيادی دخيل بودن هيچ کس متهم نشد فقط اميدوارم مرگ جهانگرده مثل مرگ آدما نباشه

Maryam

گاهی مجبوری که بری نه اينکه خفنی، فقط چون موندن همه چيزُ خراب ميکنه، خراب تر از اونی که هست. گاهی هم فقط فرار ميکنی حتی جاش هم زياد فرقی نميکنه، هر چی دورتر بهتر...

آرش

today we escape weeeeeeeeeeee escaaaaaaaaaaaaaaaaaape

آرش

به مریم: اون وقتی که "موندن همه چیزو خراب می‌کنه"، مجبوری بره. اجبار همیشه از قانون نمیاد. گاهی امر اخلاقی، گاهی زیبایی‌شناسی، گاهی آبزورد...

حميد

به نظر من وقتی رفتی اصولا مجبور بودی بری . شايد قانون نداشته باشه ولی هميشه مجبور بودی

Maryam

بدترين حالت اينه که مجبور باشی که بری، چمدونت رو هم بسته باشی... اما بهت ويزا ندن :)))