ميگه وقتی تو هاستل(Hostel)، صبح از خواب بيدار شده

همش داشته فکر ميکرده چه‌جوری جلو ملت بايد شلوارش رو بپوشه!

با بدبختی روی تخت، زير ملافه، شلوارش رو پوشيده...

يکی دو ساعت بعد،

ملت که بيدار شدن با شُرتای مامان‌دوزشون وسط اتاق راه ميرفتن و وقتی هم‌وطن ما رو ديدن که با شلوار جين از تختش اومده بيرون با تعجب نگاش کردن...

/ 7 نظر / 7 بازدید
Daily Memoir

خداییش این رفیقت پایهء خنده ست!! نکنه رفیق منم هست!!!!؟؟؟

آرش

کی چی کِی کجا؟ ;)

Maryam

آره ... خيلی جُکه!! نميدونم والا . دنيا خيلی کوچيکه ... ممکنه آشنای تو هم باشه.

Maryam

يه همکار مذکر همون که نوشتم همين چند هفته پيش آلمان

Daily Memoir

راستی، تو احیانا طرفهای SG کار نمی کنی؟

Maryam

نميدونم SG چيه! پس احتمالا اون طرفا کار نميکنم.

الی

ای ول فکر کنم طرف يخده همشهری من است . راستی اسم اين آقا بابک نيست ؟؟؟